سعدیا غنچه سیراب نگنجد در پوست – وقت خوش دید و بخندید و گلی رعنا شدعَبید۱۴۰۲-۰۶-۰۳ سعدی غنچه رسیده طبعا در پوست نگنجد و به وقت مناسب گشوده و شکوفا میشود ↓ تصویر خام این شعر عکس ↓ برای دسترسی به این محتوی عضویت ویژه تهیه کنید: عضویت ویژه یک ماهه, عضویت ویژه سه ماهه یا عضویت ویژه شش ماهه
کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد – آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد؟عَبید۱۴۰۲-۰۶-۰۲ این گل شاداب کی روئید و این همه زیبا شد؟ این غوره نرسیده کی این چنین رسیده شیرین شد؟ ↓ تصویر خام این شعر عکس ↓ برای دسترسی به این محتوی عضویت ویژه تهیه کنید: عضویت ویژه یک ماهه, عضویت ویژه سه ماهه یا عضویت ویژه شش ماهه
فضلست اگرم خوانی، عدلست اگرم رانی – قدر تو نداند آن، کز زجر تو بگریزدعَبید۱۴۰۲-۰۶-۰۲ اگر به خود مرا بخوانی گشاده دستی توست و اگر از خود برانیام عین عدالت است آن کسی که از این سختیدادن تو گریزان است قدر و منزلت تو را نشناخته است ↓ تصویر خام این شعر عکس ↓ برای دسترسی به این محتوی عضویت ویژه تهیه کنید: عضویت ویژه یک ماهه, عضویت ویژه سه ماهه یا عضویت ویژه شش ماهه
سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز – ور روی بگردانی در دامنت آویزدعَبید۱۴۰۲-۰۵-۲۷ سعدی هرگز نگاهش را از روی تو برنگرداند اگر تو رویت را بگردانی دست به دامنت خواهد شد ↓ تصویر خام این شعر عکس ↓ برای دسترسی به این محتوی عضویت ویژه تهیه کنید: عضویت ویژه یک ماهه, عضویت ویژه سه ماهه یا عضویت ویژه شش ماهه
گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد – ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزدعَبید۱۴۰۲-۰۵-۲۶ اگر سیل عقاب بیاید، انسان عاشق هیچ نگران نشود و اگر تیر بلا ببارد از آن دوری نخواهد کرد ↓ تصویر خام این شعر عکس ↓ برای دسترسی به این محتوی عضویت ویژه تهیه کنید: عضویت ویژه یک ماهه, عضویت ویژه سه ماهه یا عضویت ویژه شش ماهه
غلغل فکند روحم در گلشن ملائک – هر گه که سنگ آهی بر طاق آبگون زدعَبید۱۴۰۲-۰۵-۲۴ روحم درون گلستان ملائک ولولهای انداخت هرگاه که سنگ آهم را به طاق آبی آسمان زدم ↓ تصویر خام این شعر عکس ↓ برای دسترسی به این محتوی عضویت ویژه تهیه کنید: عضویت ویژه یک ماهه, عضویت ویژه سه ماهه یا عضویت ویژه شش ماهه
سعدی ز خود برون شو گر مرد راه عشقی – کان کس رسید در وی کز خود قدم برون زدعَبید۱۴۰۲-۰۵-۲۳ سعدی اگر مرد راه عشق هستی از فکر خودت بیرون بیا چرا که فقط کسی به او رسید که از خودش عبور کرد ↓ تصویر خام این شعر عکس ↓ برای دسترسی به این محتوی عضویت ویژه تهیه کنید: عضویت ویژه یک ماهه, عضویت ویژه سه ماهه یا عضویت ویژه شش ماهه
بگذشت و باز آتش در خرمن سکون زد – دریای آتشینم در دیده موج خون زدعَبید۱۴۰۲-۰۵-۲۱ وقتی از مقابل من گذشت، سکون و بیتحرکی مرا را سوزاند و چشم پر اشک من را پر خون کرد… ↓ تصویر خام این شعر عکس ↓ برای دسترسی به این محتوی عضویت ویژه تهیه کنید: عضویت ویژه یک ماهه, عضویت ویژه سه ماهه یا عضویت ویژه شش ماهه